X
تبلیغات
رایتل

مطلبی برای طرفداران موسوی و احمدی نژاد

 بنام خدا

سلام
 قبل از هرچیز لازمه موضع خودم رو روشن کنم من شخصا طرفدار هیچکدوم از دو کاندیدای مطرح احمدی نژاد یا موسوی نیستم اما طرفدار همه مردمم و تا جایی که بتونم ضرب و شتم رو محکوم می کنم چه مضروب یک جوان بسیجی باشه چه یک دانشجوی موج سبزی چه یک سرباز بد اخلاق نیروی انتظامی همه فرزندان ایرانند و ظلم در حق هرکدوم بشه نا درسته
 مطلب رو در ادامه مطالعه فرمائید 

 اما بعد
 برای اینکه خودم رو از مخاطبین جدا نکنم یقه شما رو ول می کنم و یقه ما رو می گیرم
 ما اول باید تعیین کنیم نسبتمون با هرکدوم از  این دو کاندیدا چیه؟ بهتره بجای دو کاندیدا از دو طرز فکر صحبت کنیم
 ما می تونیم پشتیبان  یک ایده باشیم، یعنی در چهار چوب و راستای تعریف شده  اون ایده گام برداریم، در اینحالت ما باید از رودررویی با حامیان گروه مخالف اجتناب کنیم
 ما می توانیم تبلیغات چی و معرف یک ایده  باشیم این شرایط با حالت بالا تفاوتی کلی دارد بر عکس اون مورد ما وظیفه داریم با کسانی که طرفدار  ایده ما نیستند ارتباط برقرار کنیم چون طرفداران که جایگاه مشخص خود رو دارند برای تقویت قوا باید فضا رو برای جذب نیروهای جدید آماده کرد
 ما می تونیم با استفاده از اسم یکی از این دو هر کاری دلمون خواست بکنیم و در واقع گاهی با تشویق گاهی با توهین گاهی با دشمنی با مخالفان و گاهی با تحقیر طرف مقابل انرژی جوانی خود را تخلیه کنیم این تخلیه انرژی خیلی با فوتبال یا کوهنوردی فرق نداره بجز اینکه جان تعداد زیادی رو به خطر می اندازه امیدوارم راه سوم رو انتخاب نکرده باشیم
 1. پشتیبان :
 اگر ما بپذیریم که تکامل در ید قدرت پروردگار عالمه و معصومیت در انحصار 14 معصوم بزرگوار پس به این نتیجه می رسیم که فردی که به عنوان نماینده ایده ما از سوی ما انتخاب شده نقاط ضعفی دارد که بعضی از نقص و بعضی از عدم معصومیت سرچشمه می گیرند به عنوان پشتیبان وظیفه ما شناسایی این نقاط و پر کردن آنهاست یعنی در واقع به نوعی بستن منفذ های نقد شدن توسط حریف، اگر ایدئولوژی خود را یک کشتی برای رسیدن به خوشبختی فرض کنیم و  فرد منتخب خود را سکان دار آن و شرایط جوی رقابت را طوفانی ما ملوانانی هستیم که با بدست گرفتن ریسمانهای دکل ها  و بادبانها و نگه داشتن آنها به ناخدای خود کمک می کنیم که سکان را به راحتی بدست گیرد و کشتی را به سلامت هدایت نماید ، حالا اگر طناب خود را رها کردیم و رفتیم کنار عرشه تا وضعیت کشتی حریف را سنجیده و برای او ایجاد مشکل کنیم طوفان بادبانی را که طنابش به دست ما بوده از جا می کند و چه بسا باعث غرق شدن همه ایدئولوژی ما بشود این یعنی ما در جایگاه پشتیبان احمدی نژاد نباید به مبارزه با پشتیبانان موسوی بپردازیم ( والبته برعکس)
 2. تبلیغات
 مبلغ ها بر عکس آن ملوانان موظفند از وضعیت حریف مطلع باشند و مخاطبشان باید نفری از جناح مقابل باشد اما با هدف مشخص اضافه نمودن یک طرفدار به تیم خود شاید این خاطره به مفهوم تر شدن مطلب کمک کنه :
 روزی در تکیه ای در محله سینای تهران شاهد بودم که یکی از افراد بدنام و دائم الخمر وارد تکیه شد تا شام بگیرد اکثر خادمین با پرخاش و بد خلقی سعی کردند او را برانند جناب آقای سید محمد مداحی مرشد زورخانه سینا و از بزرگان دراویش که چندین مرید همیشه در اطراف وی مشغول خدمتند  و از سرشناس ترین اشخاص  محل بود ( و البته هنوز هم هستند) وارد شد با رویی خوش فرد دائم الخمر را با خود با بالای مجلس برد کلی با او خوش و بش کرد و به بانی تکیه گفت  بشقاب غذایی سفارشی برای او بیاورد در حالیکه هنوز به تکیه شام نداده بودند ، اما کسی هم روی حرف مرشد حرف نمی زد (و هنوز هم نمی زند) غذا را آوردند مرشد بالای منبر رفت و برعکس شب های قبل در ارتباط با منع کردن از گناه کلامی نگفت یکسره از خواص ثواب و خوش خلقی گفت و چند حکایت شیرین تعریف کرد، مرد دائم الخمر همانطور که غذا رو می خورد به نشانه تعارف گه گاهی که با مرشد چشم در چشم می شد سری تکان می داد مرشد هم با لبخندی جوابش را می داد تا اینکه غذای او تمام شد اما چنان جذب سخن بود که بیرون نرفت و تا آخر منبر نشست بعد از منبر سفره انداختند جوان خواست برود مرشد گفت بشین یک ظرف شام هم سر سفره بگیر برای خانواده  ببر ثواب داره، بعد از شام هم او را تا جلوی درب همراهی کرد و جوری با او خداحافظی نمود گویی سالهاست با هم آشنایند، بعد از رفتن یکی از حاضرین که جزو بانیان و بزرگان مجلس هم بود به شوخی گفت مرشد فلانی رو خیلی تحویل گرفتی کاش ما هم عرق خور بودیم مرشد با خنده گفت تو دیگه عرق خور باشی یا بیای تکیه امام حسین خیلی فرقی نمی کنه چون لذت اینجا رو هم بردی دوباره برمیگردی ولی یک عرقخور رو هیاتی کردن یعنی هنر، ما وقتی هنرمندیم که پای منبرمون چهار تا غریبه بشینند و الا پسر تو و برادرزاده من که جایی ندارند برن
 منظور اینکه مبلغ مسیر خیلی سختی را باید طی کند تا بتواند مخالفی  را به موافقی تبدیل نماید و یک شرط اولیه نیز وجود دارد که دشمن ها هرچقدر تحقیر شده و خار بنظر بیایند نتیجه این می شود که طرف مقابل کم بهاست آدمهای بزرگ رو در روی هم می ایستند و آدمهای کوچک هم رو در روی هم پس اگر امروز من در طرفداری احمدی نژاد ، ارزشهای موسوی را زیر سئوال ببرم دو لطمه بزرگ زدم یکی این که احمدی نژاد تحقیر  شده و دوم اینکه چهار چوب کلی نظام  را زیر سئوال بردم یعنی وقتی از خارج گود به قضیه نگاه کنند نتیجه میگیرند در تمام ایران چهار نفر بیشتر واجد الشرایط شرکت در انتخابات نبودند که دو نفر آنها خائنند که خود این خائن ها آرایی نزدیک 15 میلیون نفر در ایران دارند و این یعنی ما در یک فقر فرهنگی بزرگ داریم زندگی می کنیم ( یا بهتر بگویم غرق می شویم)
 و همینطور در حالت برعکس وقتی طرفدار موسوی هستم و مدعی این هستم که موسوی بالای بیست و چهار میلیون رای داشته در واقع دارم عنوان می کنم من طرفدار کسی هستم که با داشتن پایگاه مردمی بیست و چهار میلیونی نتوانست برای یک شبانه روز از آرای خودش حفاظت کنه و حالا این فرد تنها گزینه موجود است که شاید بتواند از حقوق 75 میلیون ایرانی و وجب به وجب خاک ایران برای مدت حداقل 4 سال دفاع کند!
 ما برای تبلیغ وظیفه داریم شنونده بدست بیاوریم دست گذاشتن روی نقاط ضعف واقعی یا ساختگی حریف باعث جبهه گیری طرف مقابل شده و هر گز گامی در راستای رشد طرفدارن کاندیدای مورد علاقه ما برداشته نمی شود
 3 اسمش رو نمی دونم
 کاری که متاسفانه اغلب  در حال انجام است اینکه من به عنوان طرفدار یک نفر تمام عقاید و طرفداران و حامیان طرف مقابلم را به هر دلیلی بکوبم و طرف مقابل هم همین کار  را نسبت به ما انجام دهد معمولا این روش باعث تخلیه انرژی های جوانی شده و چون باعث اثبات لجاجت ما در نپذیرفتن حرف طرف مقابل و باعث لذت بردن از تائید اطرافیان می شود نشاط آور است؛ البته این دیگران هم قطعا تعداد محدودی از همفکران من هستند پس در دراز مدت ما با خودمان حرف می زنیم و آنها با خودشان و وقتی آدم با خودش حرف می زند به او چی می گویند؟
نکته آخر:
 احمدی نژاد یا موسوی اگر مدیران لایقی باشند  و اگر ایدئولوژی درستی را دنبال کنند حاصل دولت آنها برای همه ما یعنی پیشرفت و خوشبختی و در غیر اینصورت یعنی پس رفت و بدبختی ، ما با هم می جنگیم چون هر کدام معتقدیم مدیر و ایدئولوژی  مورد نظر ما لایق تر از رقیب می باشد ( و نه اینکه صرفا دومی نالایق است چون عدم لیاقت یک روش مدیریتی نشان دهنده کفایت و لیاقت دیگری نیست) در نتیجه باعث پیشرفت همه ما و خوشبختی همه ما می گردد در صورتیکه من تا امروز از  طرفدارهای دوطرف برعکس اینرا شنیدم یعنی هرکسی می خواهد بگوید مدیری که در جناح روبروست بی کفایت است و باعث بدبختی مردم میگردد که باز من به اندیشه می روم وقتی اینهمه دلیل بر بی کفایتی هر کدام از این دو وجود دارد و ما گزینه بهتری نیز برای رجوع به آن نداریم، دیگر ایران جای زندگی نیست.
 واقعا چند نفر از ما برنامه های مدیریتی مدیر مورد نظر خود را می شناسیم و سعی می کنیم در مورد این برنامه ها تبلیغ نموده و اطلاع رسانی کنیم، جالب اینکه گاهی ایدئولوژی خود را هم زیر پا می گذاریم گاهی در جایگاه طرفداران موسوی مردم را تشویق به خرابکاری های بی فایده می کنیم و گاهی در جایگاه طرفدار احمدی نماز اولی های نماز جمعه را تمسخر می کنیم
 شاید لازم باشد بدانیم
 اگر چی توز تمام عمر تبلیغات می کرد که بستنی نخورید باز کسی چی توز نمی خورد ولی زمانی که خودش را معرفی کرد خیلی ها بودجه ای که برای خرید بستنی می دادند صرف خرید چی توز کردند
 ممنون
 لطف می کنید اگر در مورد این نوشته نظر بدید
 به امید روزیکه شاهد آسیب دیدن کسی در جهان نباشیم