X
تبلیغات
رایتل

سالها پیش، در همین کشور

1.

یکی بود و نبود کس دیگر

سالها پیش، در همین کشور

شهری بود و محله ای و گذر

پسری بود و مادری و پدر

...

2.

یکی بود و نبود کس دیگر

سالها پیش، در همین کشور

توپی درشد و سالی تحویل شد

بمبی افتاد و جنگی تحمیل شد

پسری بود و نفرتی ز وداع

پدری بود و همتی به دفاع

پسری خردسال دلتنگ بود

پدری قهرمان در جنگ بود

...

3.

یکی بود و نبود کس دیگر

سالها پیش، در همین کشور

رادیو بود و شوق گوینده

فتح هایی مبین و کوبنده

آفرین رزمندگان سرزمین

آفرین ای فاتحان و آفرین

هم نوایی هایی با فتح المبین

«این پیروزی مبارک باد این...»

شور و حال عجیب مردم شهر

شله زردی ِ نذری مادر

خنده های بلند اهل گذر

پسر اما دوباره یاد پدر

کام مردم از این خبرشیرین

پسری بغض نموده وغمگین

شهری با افتخار می رقصید

صاحب افتخار می گریید

...

4.

یکی بود و نبود کس دیگر

سالها پیش، در همین کشور

شهرتاریک بود و در ارعاب

پسر آرام رفته بود به خواب

مادری سمت قبله آهسته

حین «امن یجیب» پیوسته

خبری تازه می رسید به شهر

که: «توجه، توجه وضع خطر»

آژیری قرمز، آتشی رگبار

تق و توق صدای پای فرار

حمله ی اژدهای خون آشام

مادر و حفظ ظاهری آرام

پسری که پناه می طلبید

سمت آغوش مادری بدوید

بمب و بمبی بلندتر هربار

بمبی نزدیکتر، بانگی ناهنجار

بمب دیگر و روی سر انگار

لرزش و وهم ریختن دیوار

هردو از ترس بسته اند نگاه

هر دو فریادشان «یا الله»

از جنایات بعثی خونخوار

هر شب و روز قصه در تکرار

...

5.

یکی بود و نبود کس دیگر

سالها پیش، در همین کشور

پدری بود و جبهه و جنگی

نامه می داد وقت دلتنگی

پسری بود چو نامه را می دید

نامه را می گرفت و می رقصید

پسری بود چو نامه را می دید

نامه را می گرفت و می بوسید

پسری بود چو نامه را می دید

نامه را می گرفت و می بویید

پسری بود چو نامه را می دید

ذوق اورا محله می فهمیید

پسری بود منتظر بر در

که پدر نامه کی دهد دیگر

پسر و انتظار و باز هیچی

شرم و دست خالی پستچی

پسری مانده منتظر بر در

تا که روزی رسید پیک پدر

خبر آمد به مادر و به پسر

که پدر برمی گشت، .... ولی بی سر

...

6.

پدری برمی گشت، ولی بی سر

سالها پیش، در همین کشور