X
تبلیغات
رایتل

اغتشاشات (شعر طنز)

چرا کردی به چشم سبز اوباش
درونم اغتشاشاتی فروپاش؟

دو ابروی کمانت ای اراذل
چرا ریزد ز مژگان تیر بر دل؟

چرا منرا از آن لبهای غنچه
بجای بوسه ای دادی شکنجه؟

چرا پنهان نمودی کینه ات را؟
دونرم کودتاگر سینه ات را

چرا با انتشار عشوه و ناز
شدی عامل تشویشی برانداز

به آشوب توی افشانده گیسو
خودم دیدم که جان بسته است بر مو

اگر فتنه نه ای قهر تو از چیست؟
تو که رفتی، چرا دل در برم نیست؟

چو شورش می کند اخم کشنده
به جنگ سرد می گردی برنده

نمی ترسی مرا رسوا نمایی؟
مگر شیخی که تا این حد شجاعی؟

چه کردی که نفس ها با تو یارند؟
تو “میر سبز” و یاران بیشمارند

چرا پس سید زیبا نگردی؟
مرا با گفتمان اصلاح نکردی؟

چه بوده مصلحت که دادی تشخیص
دو چشمم بهتر است منتظر و خیس؟

درین مجمع صلاحم گر ندانی
چگونه صدرنشینی خبرگانی؟

چه کرده عشق تو؟ بی بی سی هم گفت
شدی دشمن جان بیست و سی هم گفت

بگو اخلالگر اقرار کن فاش
که هستی سید اکبر شیخ نقاش