X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

غزل مثنوی احوال پرسی

گرچه امروزم به بدحالی گذشت
باز هم با جای تو خالی گذشت

روزی هم آید که با صدها شگفت
نازنین از من خبر خواهی گرفت

پاسخ اما بشنوی کز سرگذشت
دق نمود از بی کسی و درگذشت

شایدم یابی مرا در جوی آب
روی برگی پاره پاره توی آب

جمله ای خوانا و بالا تر ز جوست
«بازگشت عالمی بر سوی اوست»

***

روی این پاره ها به حد وفور
فضله موش و لاشه زنبور

چوبی که رفته داخل مرحوم
نام من پاره کرده از مغفور

مجلسی هست و نیست ترحیمی
در زمانی که نیست گویا دور

در بهشتی که قطعه قطعه شده
و ردیفی پر از شماره گور

بستگانی که بستگی دارد
حال و روز و مقامشان به حضور

بستگانی که تازگی دارند
بعد مرگم نموده اند ظهور

بستگانی که حالشان خوب است
بستگانی که جنسشان ناجور

بستگانی که وضعشان بد نیست
بستگانی که لطفشان سانسور

بستگانی که آبشان هرگز
قبل از آنجا نکرده بود عبور

چشم بارانی تو می لرزد
روی این پاره های بی منظور

خیره در آب جوی می بینی
خاطرات گذشته را به مرور

نام من در حضور چشمانت
به لجنها فرو رود مغرور

***

اندکی سرگیجه و یک چند قـِی
روزی هم با گریه (گیرم) گشت طی

شاید حتی فاتحه خوانی! ولی
فاتحه خوانی اگر دانی! ولی

حداکثر ظرف یک هفته ولی
یاد من از خاطرت رفته ولی

یاد من بهتر که از ذهن تو پاک
وقتی موران خورده اندم زیر خاک

حال من پرسی اگرپرسا کنون
تا نگیری پاسخ ِ انا الیه راجعون

حال من پرسیدنی حالاست نه؟
حال و روز مرده ها پیداست نه؟

گرچه امروزم به بدحالی گذشت
نازنین جای شما خالی گذشت