X
تبلیغات
رایتل

شمر منبری

محرم آمد و یکبار دیگر
جناب نوحه خوان بالای منبر

میان نوحه اش خنجر کشیده
سر قاسم و اکبر را بریده

نماید اشک ما را تا روانه
گرفته حنجر اصغر نشانه

حریت را دو نیمش کرد از پشت
حبیب ابن مظاهر را هم او کشت

بنزد دیده گریان حضار
بریدش هر دو دستان علمدار

سپس با داد مولا را صدا کرد
سرش را یا علی گفت و جدا کرد!

(ستم اینجا به نسبت گذشته
همیشه بیشتر از پیش گشته)

ز سال رفته پس درنده خوتر
سر مولا بریدش روی منبر

چو از آه و ز ناله می برد سود
به سوز ظلم خود افزود افزود

حسین را کشت و پشتش تازیانه
بزد بر دخترانش ظالمانه

اگر بیند وصال قیمه ها را
زند آتش تمام خیمه ها را

و الا می رود آرام آرام
به سمت شام تا آوردن شام!

همه گریان و من حیران در آخر
عجب شمری نشسته روی منبر؟!!