بنی آدم (با سعدی 1)

بنی آدم اعضای یک پیکرند؟

اگر سعدی اینها ز یکدیگرند

چو عضوی بدرد آمده  پس چرا

دگر عضوها بر سرش می پرند

چرا داس بر ریشه اش می زنند

به پشت سرش از چه با خنجرند

چرا زیر پایش لگد می کنند

چرا پس کلاه از سرش می برند


مگوشعر زیبای تو خوانده اند

گلستان پند ترا ننگرند

بنی آدمت را رها کرده اند

پی سرقت ۀآن یکی گوهرند!

که حتی به آیات قرآنی هم

ریاکار و سالوس و بازیگرند

چه مضحک شود سعدیا پیکری

که اندام آن یکدگر می درند

چه پیکر چه هیکل چه اندام بود؟

که اعضای آن زیر پا یا سرند

نه دستی که از هم گره واکنند

نه چشمی که بر درد هم بنگرند

نه آقای مغز و نه بانوی دل

شکم را مرید، عبد پائین ترند

چه آید برون از دل پیکری

که اعضای آن صهیون و بربرند

که خود می کشند و به خود می زنند

و خود می فروشند و بز می خرند

***

چه اعضای پیکر چه جای دگر

بنی آدم اعضایی شرم آورند