جنبش سبز بهاری

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان بود
نفس ها ابر و یک شاعر که شعرش وصف زندان بود

زمستان در زمستان بود غبار آلوده مهر و ماه
زمین دلمرده و آهی بلند و آسمان کوتاه

و کوته آسمان غمزده بر ماتمی سنگین می گریید
زمین مرده را در بر گرفته آسمان غمگین می گریید

خبر در کهکشان پیچید:«زمین در آسمان جان داد»
زمین مردار بود، مردار؛ که آمد قاصدک با باد!

چو بر مردار قاصد گفت پیام پاک مزدایی
زمین لرزید و جان بگرفت به فرمان مسیحایی

***

زمین زنده شد و فرمان اجابت گشت و گل رویید
دو چشم آسمان از نو ولی با شوق می بارید

به پاس حرمت عاشق رسیده موعد لیلا
به راه پاک آزادی تمام گلرخان بر پا.

بر این فتح المبین کل، امیر نغمه ها بلبل
به اسم رمز نوروزی به هر معبر شکوفا گل

***

بگفته پیک یزدانی که ایزد گفت:«می دانم
که این ظالم نمی داند که من هم سبز پیمانم

نشانم پرچم سبزی سهی قامت به هر میدان
که بینم با چنین سروی چه خواهد کرد زندانبان؟

جناب کوه پوشیده لباس سبز مخمل را
تو هم صحرا هم آوا شو به سبزی کوه و جنگل را.

بگو ای صاعقه لبیک ز برق ذوالفقار اینک
بزن رعدی و از ریشه بسوزان فکر کهریزک

قناری گو اذان صبح به استقبال این خورشید
عیان کن هاله ی کاذب ز نور راستین خورشید

به صدها رنگ صدها گل شکوفا کن تو ای دنیا
ببند مچ بند سبزی را به دست هر گل زیبا.

درختان جهان از دم به هر شاخه دو صد پرچم
بیافشانید بر عالم که سبز یعنی همه با هم

تو هم ای خار و خس برخیز به گردن شال سبز آویز
کنون ای قاتل خون ریز اگر زورت رسد، بگریز»

***

زمین سرسبز و زیبا شد هوایی تازه پیدا شد
ندایی جاودان ماند و زغالی تیره رسوا شد

"بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد"