X
تبلیغات
رایتل

گداخانه

گفت فقیرم به من نان بده
تا که به تو خدای رحمان بده

بجای هر سکه بگویم تو را
دو سکه فردا عوض آن بده

گفتم از او خواسته ام دو همسر
ولی بگو یک بده الان بده

گر که حواست به خدا هست هنوز
گفته خودش روزیِ انسان بده

رنجه نما هیکل و کاری بکن
نان تو را صاحب دندان بده

گفت مزاحم مشو در کسب من
کار تو را کیست که سامان بده

گر که نداری بدهی به درک
در عوض پول برو جان بده

گر که دعایم به تو ثابت نشد
نفرین من بر تو دو چندان بده

شغل من اینست نه محتاجتم
نان مرا باغ لویزان بده

گم شو و ابزار مرا دست مزن
حرف خدا را به گدایان بده

گر تو گدا نیستی پس کیستی
نانی نشانم بده یزدان بده

هر دو گداییم که بی خداییم
هر دو بر آنیم که انسان بده

فرض کنیم روزی من دست تو
روزی تو خواجه گرگان بده

فرق ندارد به گدایی ما

شیخ بده تلخک سلطان بده

باقی شهر هم که گدایند همه
می طلبند هرچه به ایشان بده

کوش در این شهر کجاست حاتمی

که مثل من نان یتیمان بده

گر تو گدا نیستی ربانی ای

آدرس من را به سلیمان بده

گر سخنم بر تو گزاف آمده
گوش به باقی خیابان بده