X
تبلیغات
رایتل

این دلیران ترسو

این دلیران کز دو مو ترسیده اند!
گر امیرند از چه روترسیده اند؟

گر که خون خویش را افشانده اند
ازچه از رنگ لبو ترسیده اند؟

روزی گر غوص به اروند زدند 
پس چرا از آب جو ترسیده اند؟

ترکش از زانو و ران بیرون کشند
زیر تزریقات ولو ترسیده اند!

خاطره از جنگ تمساح گفتگان
دیدم از اردک و قو ترسیده اند

مار و افعی را شکارش کرده و 
موشی چون آمد جلو ترسیده اند

نعره ها بر سر شیران زده و
از صدای بق بقو ترسیده اند

چه شبیخون به گلوگاه زدند
وقتی از باد گلو ترسیده اند

صبح روشن ادعایی تازه و
شب تاریک از لولو ترسیده اند

آنقدر که حرفشان تکذیب شد
دیگر از هر گفتگو ترسیده اند

گفتم آنان از خدا که هیچوقت
هیچ گاه از آبرو ترسیده اند؟

گفت ساکت شو که ساکت می کنند
آنچنان  ازشعرتو ترسیده اند