X
تبلیغات
رایتل

یار اشرار (ویرایش آخر)

نموده با دو چشم سبز اوباش

درونم اغتشاشات فروپاش

زده آتش دکان دین و ایمان

به ابروی کمان و تیر مژگان

مرا بیچاره کرده کینه ی او

دونرم کودتاگر سینه ی او


نماید انتشار آن عشوه ها را

مشوش می کند اذهان ما را

چنان آشوبگر  افشانده گیسو

مسلم گشته عمر من به یک  مو!

به اخم و قهر او  گیرم که سازم

به جنگ سردی اش باید ببازم

خدایا قهر او از فتنه  کیست

چرا او قهره و قلب خودم نیست؟

چرا دیروز پس حالی دگرداشت

خودش دیروز از حالم خبر داشت

خودش فریاد می زد: « با هم هستیم»

به من می گفت «بیا با هم نترسیم»‼

چرا امروز پس از یاد برده

خدایا،  بر سرش چیزی نخورده؟؟

خداوندا کسی چیزی نگفته

شبی اطراف کهریزک نخفته؟

مگر شیخه که حالم را بگیرید

و بی خود وقت آدم را بگیرد

اگر شیخه چرا پس فرق کرده

مرا انگشت نمای خلق کرده

خداوندا خودت این شیخ بردار

به جایش سیدِ خندان نگه دار

همان سبزی که گاهی زرد هم هست

همان که یک کمی نامرد هم هست

به ما رو کن دکانِ  گفتمانی 

تمدن های ما را کن جهانی

که باید گفتمان تا چیز دانیم 

و با هم تا ابد ما چیز مانیم

بداند او که در من  بی شمارند

نفس هایی که او را بی قرارند

ولیکن قهر او با من چنین است

که من دربندم و او در اوین است

به حال زار من، الله و اکبر

مرا یارب رسان نیروی خودسر 

و الا  قلب من که آس و پاسه

مگر سازد به ساندیسی حماسه

***

اگر روزی به صد ها داد و فریاد

زمام ملک ما را داد بر باد

ولی یا رب خودت آن یار اشرار

که شالش مخملین و سبز گلدار 

و کرده کودتا در ملک فخار 

سلامت دار و پا برجا نگه دار