X
تبلیغات
رایتل

نقاش ازل

ترا روز ازل چون او کشیده
هزاران برتر از نیکو کشیده

برای خلق آدم آفرین گوی،
ترا با ذکر  یا  من هو کشیده

به لمس گونه هایت مست کرده
به جای لب گل شب بو کشیده

 به چشم من از آنجا چشمه جوشید

که در چشمان تو جادو کشیده

تویی که سینه ات از سنگ خاراست
به رویش پس چرا  لیمو کشیده

ترا با جمع حسن صد فرشته
مرا  در ذهن خود لولو کشید 

مرا یک ببر بنگال گرسنه   
به زنجیر و قفس اینسو کشیده

ترا آنسو میان دشتی هموار
خرامانه ترین آهو کشیده 

ترا در بین صدها روز هر روز 
مرا آن شب که خوابالو

نمی دانم به چه جرات چه جوری؟

به روی چشم تو ابرو کشیده؟

نشسته عمر من بر باد داده
برایت مو به مو گیسو کشیده

برچسب‌ها: نقاشی، شعر، عاشقانه، نقاش ازل، آهو