X
تبلیغات
رایتل

ای مسیرت به کاخ سعد آباد

کوچه هایی که حیف بن بستند
عین قلب تو سفت و در بسته
قامت تو به حد رعنایی
مثل برجی بلند، برجسته

تپه های ولنجک و درکه
سینه هایت که معدن سنگند
گیسوانِ به شانه مواجت
آبشاری روانه از دربند
  

قصرهای سپید  و رویایی
رنگ دندان مرمرین تو اند
مرمری یند و باز شرمنده
پیش لبخند دلنشین تو اند

غنچه هایی به حالت لب تو
که شکوفا شدند بر دیوار
ولی نه این شکوفه بارانی
پیش لبهای توست بی مقدار

کل تجریش می شود روشن
شب به شب از حضور چشمانت
آصف و زعفرانیه دانند
خبر از رقص نور چشمانت

*****

ولی من انتهای این شهرم
پشت خط های ریل راه آهن
زیر بار فشار و فقر و فساد
خانه های خرابه ی میهن

خانه هایی کلنگی و کهنه
کاه گلی و سفالی و حلبی
کوچه هایی پر از هیاهوی
کودکان شرور نیم وجبی

می دهم بوی گند  فاضلاب
لوله هایم شکسته برلب جو
آسمانم سیاه و کفتر باز
کوچه هایم شلوغ و تو در تو

مردمانم همیشه با هم قهر
مرد و زن های خسته و غمگین
موش هایم همیشه سر زنده
پنجه ی گربه های من رنگین

پیش تو بلبل و قناری و سار
پشت من لاشخوار و کرکس و باز
نغمه در گوش تو چکاوک داد 
بر سر من کلاغ زد آواز

نسترن در کنار جوی تو رست
کوچه هایت همیشه بی غم باد 
دشت تو سبز و آسمان نیلی
ای درختان سرو تو آزاد

در ازل دست سرنوشت، نوشت

 تا ابد راه این دو یار، جداست

ای مسیرت به  کاخ سعد آباد

 راه من تا در بهشت زهراست

برچسب‌ها: تجریش، زعفزانیه، کاخ سعدآباد، ولنجک، بهشت زهرا، تهران