X
تبلیغات
رایتل

خدایی که ...

لابلای دویست همشهری
دختری با دو شاخه ارکیده
ساکن شهرکی که آشفته
کوچه پس کوچه ایی که گندیده
آدمک های گیج و وا رفته
چهره های عبوس و ژولیده

پیرهای خرفت درمانده
بین خلط های سبز خشکیده

نوجوانان ادعا دار و  
در سر کوچه ها پلاسیده

کودکان کریه و آلوده
دست و زانو و سر خراشیده

مثل سگ های کوچه ها ولگرد
مثل گربه به خاک غلتیده

دختران زهوار در رفته
در حجابی سیاه و پوسیده

زنده های به گور دل بسته
مرده های به عمر چسبیده

جوش چرکی زده ورم کرده
باکره های زشت و ترشیده

نو عروسان و تازه دامادان
رخت های سیاه پوشیده

تازه داماد منگ تزریقی
نو عروسی که تازه فهمیده

موجری را که هیز و زنباره
همسری را که بنگ چاقیده

بختکی را که زیر آن مانده
بچه ای را که تازه زاییده …

بابا که تو توالت افتاده
و اتاقی که بوی گند می ده

بابا که از خماری نعره زده
آبجی ای که تو خواب شاشیده

آبجی ای که النگوهاش رفته
بابایی که النگو دزدیده

دختری که هنوز نفهمیده
مادرش شب را تا سحر ….
مادرش شب را تا سحر ….
بگذر!

مادری که برای چندر غاز
شکمش را به غیر مالیده

مادری که دو روزه پیر شده
بس که هی لخت شده و رقصیده

شهرکی تحت امر شرعی ما
در پس قلعه های برچیده

شصت ثانیه تا چراغ سبز
دختری با دو شاخه ارکیده

لابلای دویست همشهری
و خدایی که … 
                     هیسسس 
                   خوابیده ‼‼